سفارش تبلیغ
صبا ویژن
[دانشمند] هنگامی که از آنچه نمی داند پرسیده شد، ازگفتن «خداوند داناتر است» خجالت نکشد . [امام علی علیه السلام]
درباره وبلاگ
مرتضی[15]
ما که از خود چیزی برای گفتن نداریم اما شهید گلستانی گفته بود : وقتی حسین علیه السلام در صحنه است ،اگر در صحنه نیستی هر کجا می خواهی باش ! چه ایستاده بر نماز ،چه نشسته بر سفره شراب... هنوز درست نفمیده ام آیا من هم در صحنه ام یا ... این همان بصیرتی است که رهبرمان از ما انتظار دارد.

خبر مایه
لوگوی دوستان

مهدیم من که مرا گرمی بازاری نیست
(این متن نه ادبی است نه عرفانی . دل نوشته های یک گناه کار است. همین)
سلام آقا جان
قبل از اینکه جویای احوال مبارکتان باشم باید بگویم
عزیز فاطمه ای مهدی عزیز (عجل الله فرجه) آنقدر بدی از این سراپا تقصیر به شما گل عالم خلقت رسیده که دیگر چه حالی و چه احوالی !
آقا جان نمی خواسم اینطور شود ، نمی خواستم . خاک بر دهان این محب گنهکارتان . محبی که خرده آبرویش را به سبب انتساب به شما به دست آورده است .
یوسف زیبای زهرا (سلام الله علیها) ، عزادار عصر فردایم . آخر فردا عصر پرونده سیاه مرا خدمت شما می آورند. پرونده ای که جز خجالت چیزی برای من ندارد.نمی دانم اگر فردا بیایید و من در خدمت شما باشم چه بهانه ای برای این همه گناه باید بتراشم . باید سرم را به زیر اندازم و در مقابل شما بایستم . و فقط زیر لب بگویم که "خدا کند آقا برویم نیاورند ".
باید سر به زیر اندازم و هی زیر چشمی به شما نگاه کنم . چه می بینم . وای بر من آن قطرات الماس گونه ای که از چشمان مبارکتان بر روی محاسن شریفتان جاری می شود . ممکن است به من نگاهی کنید و بفرمایید " مرتضی تو دیگر چرا " حاضرم عالم دهانی شود و من را از شدت خجالت در خود فرو برد . می دانم که در لحظات تنهایی و گناهم شما مرا نظاره کرده اید وای بر من.
میدانم همین طور که از من می گذرید با چشمان گریان و قلبی آزرده از من دست به دعا بر می دارید و می فرمایید" بار خدایا اینان شیعیان مایند ، از پس مانده گل ما آفریده شده اند ، آنان را به من ببخش " دیگر جز شرم هیچ ندارم که بگویم .باید بمیرم
نمی دانم آقای من ، اگر فردا ظهر بر سر سفره من گذر کنید و من شما را دعوتی کنم همچون نان و ماست سفره حاج محمد علی فشندی سیب زمینی فروش از نان و ماست سفره من هم تناول می فرمایید؟ بعید میدانم بعید.
در زندگیم سعی کردم کردارم مرضی دل مبارک شما باشد ولی وقتی به گذشته خود می نگرم می بینم جز آزردن آن کاری نکرده ام .
آقا جان گفته اند غلام نا فرمانی را اربابی بوده که ارباب از شدت نا فرمانی، غلام را از خود رانده . روزی به او خبر می آورند که غلامت را در بازار می زنند . ارباب خود را با عجله به غلام نافرمان رسانده و از کتک خوردنش جلو گیری می کند.مردم می گویند مگر این غلام را تو از خود نراندی ، مگر او ترا نافرمانی نمی کرد . ارباب می گوید آری ولی هر چه هست به من منتسب است.
ای مهدی عزیز که جان نا قابلم فدایتان هر چه هستیم به شما منتسبیم.قول می دهم و سعی می کنم که گناه نکنم .مددی بفرمایید آقا جان.
تعجیل فرج آقا اباصالح المهدی (عجل الله فرجه) صلوات .
(از نظر یادتون نره . دیدگاههای شما برام مهمه)

پنج شنبه 88 اسفند 20::: ساعت 6:42 عصر
نظر()
  
   1   2      >